امشب نمیدونم چطورم شده
دلم گرفته
دارم اهنگ الهه ناز گوش میدم
باز ای الهه ی ناز با دل من بساز
کین غم جانگداز برود زبرم
گر دل من نیاسود از گناه تو بود
بیا تا ز سر گنهت گذرم
باز می کنم دست یاری به سویت دراز
بیا تا غم خود را با راز و نیاز
ز خاطر ببرم
گر نکند تیر خشمت دلم را هدف
به خدا همچو مرغ پر شور شعف
به سویت بپرم
آن که او
به غمت دل بندد
چون من کیست؟
ناز تو
بیش از این
بهر کیست؟
تو الهه ی نازی در بزمم بنشین
من تو را وفا دارم بیا که جز این
نباشد هنرم
این همه بی وفایی ندارد ثمر
به خدا اگر ازمن نگیری خبر
نیابی اثرم
نمیدانم خدا دعای من یا دعای شخص دیگری رو قبول کرده
که باران الهی و و برف خود را برای ما نازل کرد
بازم خدا رو شکر می کنم
خدا میگین موقعی بارش باران و برف دعای بند هاتو قبول میکنی دعاهای منو هم رو قبول کن
دارد برف می آید در گوش دانه های برف نام تو را زمزمه خواهم کرد تا برف زمستانی از شوق حضورت بهار را لمس کند
دلم تنگ است برای تو
هر جا هستم انجا آسمان هست
تو برایم حکم آسمان داری
پس همیشه بیادتم
ای که گفتی از غمت دردم مداوا میکنی
من که مُردم تا به کی امروز و فردا میکنی؟
یا بُکُش یا چاره ای! ای دردمندان را دوا
تا به کی جان دادن ما را تماشا میکنی؟؟؟؟!!!!!!!!
زندگی ساعت تفریحی نیست
که فقط با بازی
یا با خوردن آجیل و خوراک
بگذرانیم آن را
هیچ می دانی آیا
ساعت بعد چه درسی داریم؟
زنگ اول دینی
آخرین زنگ حساب!
سلمان هراتی