خدایی هست امید هست

خدایا
دست هایم به آرزوهایم نرسید آنها بسیار دورند !
اما درخت همیشه سبز صبرم می گوید :
 امیدی هست ؛
 دعایی هست ؛
 خدایی هست ...
پس محال است غمی باشد...
دستاتو از دستم نگیر....

۱۰ دی ۹۴ ، ۲۰:۳۵ ۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
علیرضا ..

عاشقانه

تو با قلب ویرانه ی من چه کردی
ببین عشق دیوانه ی من چه کردی

در ابریشم عادت آسوده بودم
تو با بالِ پروانه ی من چه کردی

ننوشیده از جام چشم تو مستم
خمار است میخانه ی من، چه کردی؟

مگر لایق تکیه دادن نبودم
تو با حسرتِ شانه ی من چه کردی؟

مرا خسته کردی و خود خسته رفتی
سفر کرده با خانه ی من چه کردی؟

جهان من از گریه است خیسِ باران
تو با سَقف کاشانه ی من چه کردی؟

۰۸ دی ۹۴ ، ۱۱:۳۰ ۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
علیرضا ..

زائر امام رضا شدن...

گاهی اوقات برای خلوت کردن با خودت باید بری و مسافرت

و چقد جالبه تو خونه نشسته باشی و کاملا یهویی بلند بشی عزم سفر کنی واقعا نیاز بود این سفر برام.....

و سفری که امروز صبح پایان رسید

چند روزی که مهمان و زائر حضرت رضا بودم در این سفر بعضی چیزا دوباره برا ادم تداعی شد و خیلی ها دوباره تجدید شد

در این سفر یه چیز فهمیدم که چقد مردم مشکل دارن و من که 5 روز سفر به مشهد کلا بیشتر وقتم رو در حرم گذاشتم همین مسئله ذهنم رو مشغول کرده بود.

و میشه گفت حرم امام رضا جایی برای دیدن همه مردم هست همه جور آدمی پیدا میشه و چقد مشکل دارن و چقد خوبه برای حل شدن مشکلات دیگران دعا کنیم

استاد پناهیان هم در رواق امام خمینی یه هدیه خوبی رو به زائرهای امام رضا داد گفت هر وقت دلتون گرفت خسته شدین از ادامه راه و هر دلیلی برید سراغ زیارت امین الله خیلی هدیه خوبی بود






۲۵ آذر ۹۴ ، ۲۱:۰۶ ۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
علیرضا ..

اربعین

بسم الله الرحمن الرحیم

صد نوا خیزد ز ناى نینوایت، یا حسین

نغمه هاى عشق باشد در نوایت، یا حسین

میزند آتش، به قلب دوستانت دم به دم

داستان جانگداز کربلایت، یا حسین

فصل #رسوایی یزید....
خط آخر دفتر پیروزی خون....
و من همچنان منتظر #اربعینی هستم که در آن یزید زمان ما رسوا شود....
و #خون از #شمشیر چکیده ما را شمشیر بشکند....
پ.ن: طبق معمول من حقیر جا ماندم #لیاقت ندارم

۱۱ آذر ۹۴ ، ۰۰:۲۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
علیرضا ..

دریای من

امشب چه غوغا کرده ‏اى، طوفان چه برپا کرده‌اى

 

در سرزمین سینه‏ ام، دل را چو دریا کرده‌اى

گاهى به مَدَّم میکشى، گاهى به جزرم میکُشى

 

اى ماه پر افسون، مرا پایین و بالا کرده‌اى

تا کى به ساحل سر زنم؟ امواج را بر در زنم؟

 

تا کى بجویم من تو را؟ لنگر کجا وا کرده‌اى؟

کى در هوا فـانى شوم؟ کى ابر بارانى شوم؟

 

بر من بتاب اى ماهتاب، کآتش به دلها کرده‌اى

پا در رکاب موج بر، با خود مرا در اوج بر

 

آى و وفا کن در کنار عهدى که با ما کرده‌اى

آى و تنى بر آب زن، چرخى در این گرداب زن

 

آیا به عمرت اینچنین موجى تماشا کرده‌اى

پرشور گردیده دلم، با آنکه نزد ساحلم

 

مى‏میرم از این تشنگی، از ما چه پروا کرده‌اى

بردى، ببر این آبرو، در هم مکش آن چشم و رو

 

از آبِ روى من عجب ابرى مهیا کرده‌اى

شد رعد و برق ابر من، یعنى سر آمد صبر من

 

باران که میبارد بیا، من را تو رسوا کرده‌اى

دیگر چه سود از گفتگو، رو گل ندارد پشت و رو

 

با ما مگر تا پیش از این بهتر از این تا کرده‌اى

دریاى من آرام گیر، از عکس رویش کام گیر

 

مه در بغل کى آیدت؟ دل خوش چه بی‌جا کرده‌اى

 

(استاد پناهیان)بهار 79

 

۰۷ آبان ۹۴ ، ۱۸:۰۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
علیرضا ..

خدا بهترینها را برایت رقم زده

ریشه های قالی را تا می کنیم تا سالم بماند
ولی ریشه ی زندگی یکدیگر را با تبر نامهربانی قطع می کنیم
و اسمش را می گذاریم برخورد منطقی
دل می شکنیم
و اسمش می شود فهم وشعور
چشمی را اشکبار می کنیم
و اسمش را می گذاریم حق
غافل ازاینکه اگر درتمام این موارد
فقط کمی صبوری کنیم
دیگر مجبور نیستیم عذرخواهی کنیم
ریشه ی زندگی انسانها را دریابیم
و چون ریشه های قالی محترم بشماریم
گاهی متفاوت باش
بخشش را ازخورشید بیاموز
محبت را بی محاسبه پخش کن
دروازه های قلبت رابه روی همه بگشا
وبدان خدا بهترینها را برایت رقم زده

۰۶ آبان ۹۴ ، ۱۰:۴۶ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
علیرضا ..

چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را

باید از نو شروع کنم قصه را. بی هبچ انتظار و توقعی از آدم ها؛ نمی دانم چطور می شود هم با آدم ها دوست بود و هم هیچ انتظاری از آنها نداشت فقط این را می دانم که باید بی توقع ترین آدم روی زمین بشوم. راستش چاره ی دیگری نمانده...

هر چند ته ِ دلم بگویم: رودم و با گریه دور می شوم از خویش...* اما تو بشنو: می روم به دریا بپیوندم...



اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم

کسی که حرف دلش را نگفت من بودم

دلم برای خودم تنگ می شود آری

همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم

نشد جواب بگیرم سلام هایم را

هر آنچه شیفته تر از پی شدن بودم

چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را

اشاره ای کنم انگار کوهکن بودم

محمد علی بهمنی...

                                                       

۰۴ آبان ۹۴ ، ۰۸:۳۳ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
علیرضا ..

اخه چرا....


متحیرم چرا این اتفاق افتاد و منو نخواستی

۱۳ شهریور ۹۴ ، ۱۸:۵۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
علیرضا ..

همین نیامدن کربلایمان کافی ست....



موقعی سعی و تلاش خودتو میکنی بری کربلا ولی بعضی چیزا نمیگذارن بری

تمام کارام انجام شده بود فقط بخاطر یه چیز کوچک همین الان از سفر کربلا انصراف دادم


۰۸ شهریور ۹۴ ، ۱۰:۴۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
علیرضا ..

شهدا...


سه روز خیلی خاطره انگیز برای من
اصن قابل توصیف نیست برا خودم
از انار تا کرمان
ولی نمیشه حرفی زد.......

۲۰ مرداد ۹۴ ، ۱۱:۱۶ ۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
علیرضا ..